این منم. باورت میشه؟

خیلی دور خیلی نزدیک
نویسنده : مژگان - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٦
 

دیدن ی اس ام اس تبلیغاتی روی گوشی من  به اندازه ای فکرش رو مشغول کرده که نمیتونه باور کنه تنها ی اس ام اس بوده. خرجش ی سوال ناقابل بود. اگه همون روز که اس ام اس رو دید ازم مپرسید که قضیه چیه منم بدون ناراحتی جوابش رو میدادم و قضیه به اینجا نمیکشید. نمیدونم باید درک کنم چقدر دوسم داره یا باید ناراحت شم که چقدر بهم بی اعتماده. گاهی اوقات اونقدر بهم نزدیکیم که هیچ چیزی بینمون فاصله نمیندازه و گاهی اوقات اونقدر دوریم که هر چیز کوچیکی وادارم میکنه به جدایی فکر کنم.

وقتی ازش میپرسم ازم راضی هستی مکث میکنه و سری تکون میده و آهسته میگه آره. ولی ازم راضی نیست. میدونم اگه ازم راضی بود این اتفاق ها نمی افتاد. میگه بهم اعتماد کرده ولی نکرده بر عکس من که همه وجودم اعتماده لحظه ای فکر نمیکنم که بتونه بهم دروغ بگه یا بهم خیانت کنه. ولی اون هر روز و هر ساعت فکر میکنه دارم کاری رو پنهونی انجام میدم و بهش نگفتم. نمیدونم مسئله از کجا آب میخوره. از اونجا که اون بیشتر از من ابراز عشق میکنه و من به عشقش ایمان اوردم و بهش شک نمیکنم یا از اونجا که قبلا خیلی دخترا رو دیده که خیانت کردن و عشقشمونو بی مهابا ول کردن.

ولی دیگه نمیخام اذیتش کنم. میخام بزارم بره دنبال زندگیش. اخه کجای دنیا آدمی رو واسه استفاده از اینترنت محکوم میکنن؟ یا کجای دنیا تا ی اس ام اس بی ربط برات میاد دعوای جنجالی بپا میشه. دیشب بهم میگه اینجوری منو نمیخاد. من واقعا نمیدونم چی میخاد و سر این ندونستنم اذیتش میکنم. اما دیگه تموم شد. بخاطر عشقی که بهش دارم ازش جدا میشم تا اینقدر زجر نکشه.

از دست دادن نگاهش- دستای گرمش- لبخنداش و حتی سخت گیری هاش برام خیلی سخته. میدونم خیلی دوسم داره خیلی خیلی بیشتر از من. ولی تا کی باید ندونسته اذیتش کنم. تا کی باید نگرانم باشه. اینجوری فایده نداره. نه اون عوض میشه و نه من.میخام اونقدر بهم اعتماد داشته باشه که حتی اگه شبانه روزی تو اینترنت بودم فکر نکنه دارم بهش خیانت مبکنم نه اینکه تا توی ی سایت مزخرف اس ام اس عضو شدم جنجال بپا کنه و فکر کنه دیگه همین الان با یکی دیگه رابطه دارم. نمیخام تا اخر عمرمون با هم دعوا کنیم که چه اتفاقی افتاد. میخام بزارم بره دنبال زندگیش دیگه نمیکشم... به آخر خط رسیدم متاسفانه. هیچوقت فکر نمیکردم اینجوری بشه...