خاطره 13

یخورده دیر اومدم اما با دست پر اومدم.

میخام ی چیزیو یادت بندازم. یادته روز اول که با هم صحبت کردیم تو حرفای اولت گفتی از امروز متعلق به هم باشیم؟ گفتم یعنی چی؟ گفتی یعنی تو مال من باش و من مال تو. 

ای بابا چقد بچه بودم. کلی بهم برخورد گفتم این دیگه کیه؟ هیچی نشده میخاد مالکم باشه. گفتم نه باید بشناسمت. از اون روز مدتها گذشت. کلافم میکردی گریه میکردم، اخلاقت خاص بود. غیرتی بودی،دعوامون میشد تا حدی که ... ولش کن نمیخام دعواهامون یادم بیوفته. اما تنها چیزی که یادمه بعد دعواهامون همیشه تو بودی که بپای بد اخلاقیام و دلتنگیام مینشستی. اشکامو پاک میکردی و یه شب نشد تنهام بزاری. ی شب نشد که ازت ناراحت باشم و ناراحت بخوابم. 

بهم قول دادیم از اون روز ی شب بدون فکرهم نخوابیم و نخوابیدیم. 

سه سال و 9 ماه از روزی که دیده بودمت گذشت. این اواخر با همه عشق واحترامی که بهت داشتم فکر میکردم فقط برام بازیچه ام. 

خیلی دوست داشتم عزیزم. هنوزم خیلی دوست دارم. تمام این نوشته ها رو فقط برا تو مینویسم. میدونم یروز با هم میخونیمشون. 

9 اردیبهشت امسال مادرت و خواهرت اومدن پیشم. ی هفته بعدش اومدن خونمون. پریروز مامان بابام اومدن محلتون تحقیق. خوب بود. خوب پیش میره. 

خوشحالم و خوشبخت.

نزدیک 4 سال شناختمت. همیشه گفتم و بازم میگم تو باعث شدی من بپات بشینم. مثل ی مرد پای همه حرفات نشستی و مثل ی عاشق همیشه دنبالم بودی. 

همه مردای سرزمین من باید بیان از تو یاد بگیرن چجوری یه دخترو دوست داشته باشن. کی براش غیرتی بشن. چجوری ارومش کنن و چجوری توی ی رابطه وفادار نگهش دارن.

تو مرد ترین مرد زندگیم هستی و میمونی. عشقم خوشبختت میکنم. چند روز پیش پرسیدم بارز ترین خصلت من چیه؟ گفتی مرد عمل. اره من هر کاری رو که بگم میکنم. پس خوشبختت میکنم. 

ی خونه اسم نوشتم. ب امید روزی که بنویسم خونمو تحویل گرفتم...

/ 3 نظر / 12 بازدید
Mr Milad

سلام مژگان خانم... خوشحال میشم به من هم سر بزنید[گل]

عاشق یاسمن

سلام مژگان خانم . منم یه عاشق بخت برگشته هستم . [گل]

سمانه

ishallllla k khoshbakht beshiiiiiiiiiiiiiiiiiiiD