خاطره 9: شله زرد

دیروز عاشورا بود. بعداز ظهر قرار بود با محمد بریم بیرون. خوابم برده بود. پنج بود بیدار شدم. اس دادم بهش و قرار شد بیاد دنبالم بریم بیرون. روز تاسوعا خیلی هوس شله زرد کرده بودم. مامانم بلد نیست درست کنه و من سال به سال امیدم به این تاسوعا و عاشوراست که بخورم. البته همه میدونید که پختن این آش ها وقتی کل باشه بهترو خوشمزه تره. به محمد اس دادم که هوس شله زرد کردم. اونم هی میگفت برام درس میکنه و میاره. منم شاخم دراومد بود که یعنی واقعا بلده؟ خلاصه ساعت پنج و نیم اومد دنبالم. رفتیم ی دوری بزنیم و برگردیم. برام شله زرد آورده بود. نذری گرفته بود. دیونه عاشقتم. میدونم سخت بوده برات نذری بگیری ولی گرفتی محض دل من. میدونم چقد سخت بوده به مامان بگی میبری برای دوستت و صد البته مامان فهمیده برای منه. نمیدونم چی باید بگم. هیچ جمله ای احساسمو نمیتونه بیان کنه. دوست دارم.برات ی هدیه خریده بودم خدا کنه اندازت بشه. 

/ 1 نظر / 6 بازدید
اشکان

salam khobi man ashkanam ajab bloge khobi dari ag khasi ye sar ba mana bezan manam behet sar mizanam www.mdn5.mihanblog.ir