خاطره 1

نزدیک به دو ساله با هم دوستیم. این روزا سرش خیلی شلوغه خیلی کار میکنه بعضی اوقات تا ساعت 12 شب کار میکنه و منم مدام غر میزنم ولی مجبوریم تا یخورده شرایطمون بهتر شه و بتونیم با هم باشیم. بهش افتخار میکنم. البته به خودم بیشتر که تونستم قاپشو بدزدم و اون الان مال منه.

ی مدته نتونستیم درست و حسابی با هم باشیم. تاپنجشنبه هفته پیش که تصمیم گرفتی شام با هم بریم بیرون. تا ساعت 8 مدرسه بودم البته 7 بود که تدریسم تموم شد ولی چون کار داشتی نتونستی بیای و همون ساعت 8 قرار شد ببینمت.آآآآآآآآآی دیونه. ی 20 دقیقه هم دیر اومدی. ولی من منتظر موندم میدونستم مشتری داری باید راش بندازی بیای. رفتیم جلو پارک جنت. بهتر نگم چه کار واجبی اونجا داشتی که ی 10 دقیقه هم اونجا تو ماشین منتظرت شدم. خلاصه ساعت 9 اینا بود رسیدیم فرهنگ شهر رفتیم اون پیتزا فروشی همیشگی ی پیتزا سفارش دادیم و رفتیم دنبال کار من. ی کار کوچولو داشتم انجام دادم و با هم اومدیم پیتزا رو گرفتیم . داشتیم میخوردیم و میخندیدیم که داداشم زنگ زد. وای دعوام کرد. بازم خندیدم و گفتم ارزش نداره شبمون خراب شه. وقتی اومدیم ماشینو روشن کنه وای بنزین نداشت.

همیشه عادتته بنزین نمیزنی. هزار بار سر این موضوع دعوا کردیم. یادته 405 رو که داشتیم همیشه کارمون بنزین زدن بود. خوب یادته اونروزا هر روزم همدیگرو میدیدیم. چقدر گفتم وقتی من پیشتم درست نیست بریم پمپ بنزین خطرناکه یکی میبینتمون. میگفتی دیون میدونی چند تا پمپ بنزین تو شهر هست با هم نرفتیم تو کشور چند تا  تو دنیا چند تا؟؟؟؟با هزار بدبختی رسیدسم پمپ بنزیم معلم. وای حالا بیا صف رو داشته باش. چ خبر بود.

بهت گفتم من تاکسی میگیرم میام. اما گفتی الان ی 4 لیتری بنزین میگیرم و میام. منم فکرکردم زودتر میرسم  پریدم پایین و تاکسی گرفتم. تو هم عصبانی.....

خیلی بدی. شبمو کوفتم کردی. خوب یادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تازه سر خیابونمون که رسیدم و پیاده شدم برم خونه با عجله با کفش پاشنه بلندم راه میرفتم که آقا گازشو گرفت و از پیشم رد شد. یهنی من زوتدتر رسیدم. سوارمم نکرد ....

منم داشتم میترکیدم. آقا قهر کرده بودن. تلفنامم جواب نمیدادن. خب تقصیر من چیه. من فکر کردم با تاکسی زودتر میرسم. چ میدونستم. آقا میگه به حرفم گوش نمیدی. درک نمیکنه من چقدر استرس داشتم اون لحظه.

خلاصه اون شب کلی دعوام کرد. منم فردا صبحش کلی دعواش کردم. بعد آشتی کردیم. مثل همیشه. البته در نهایت خودشم میدونه که حق بامن بوده و باید بنزین میزد. ولی ی خاطره شد. -دوسش دارم. خیلی. اونم دوسم داره حس دوست داشتن ی نفر و اینکه بدونی یکی دوست داره خیلی خوبه. عاشق بشید همیشه عاشق بمونید هیچوقت دیر نیست

 

/ 0 نظر / 3 بازدید