اسب

میگن هر دختری یه موقعی از سنش به اوج زیبایی میرسه و بیشترین خواستگارها رو داره، اگه شوهر کرد که هیچی وگرنه ترشیده میشه

البته همه میدونن و میخام شما هم بدونید من هیچ هراسی از ترشیدگی ندارم. البته و صد البته چون مردادیم. اصلا واژه بیخودیه. چرا به پسرا نمیگن ترشیده؟ حالا... از اصل مطلب دور نشم

فکر کنم من الان به اون سن رسیدم.

نمیدونم چی شده. چپ و راست خواستگار میاد. نه خیلی خوشملم، یه خورده هم دلبری چاشنیش میکنم همه چیز درست میشه. دیروز یکی، امروزم یکی...خدا این خواستگارا رو رو از ما نگیره. هر از چند گاهی به زندگیمون تنوع میدن و البته بعضیاشونم به ادم حالت تهوع میدن، گلاب به روتون.

وای خیلی خوبه ادم دختر باشه، یه دختر ناز و خشمل، هی نازشو بخرن، هی خواستگار برای ادم بیاد و ادم ناز کنه و شرایط سخت براشون بزاره و بشینه ریز ریز بخنده بهشون.

خداییش پسرا از زندگی هیچ لذتی نمیبرن ها. اصلا نه میتونن برای کسی ناز کنن، نه میتونن خودشونو لوس کنن، نه میتونن دلبری کنن و احساس .... نمیدونم یه احساس خوب داشته باشن.  اما خیلی فازمیده...

اینا رو نوشتم که بعد نگید خواستگار نداشتی، خیلی هم داشتم. و همیشه یادم بمونه که چقدر ادما رو معطل خودم کردم.

کو تا اونی که من میخام پیدا شه اونوقت اینجوری میپرم تو بغلش. وای چقدر فازمیده. ولی چیکار کنم من خیلی سخت گیرم... اصلا هر چی قسمت باشه....مثل سیمین دانشور که تو کتاب نامه هایی به جلال نوشته وقتی بچه بوده از اسب خیلی خوشش می اومده و  میخاسته با اسب ازدواج کنه. وقتی تصمیم میگیره با جلال ازدواج کنه به خانوادش میگه من اسبمو پیدا کردم.

حالا کی ما هم اسبمان را پیدا می کنیم و اینجوری سوارش  می شویم؟؟؟؟....

هیچکی ناراحت نشه ها.. میدونم اونم از خداشه من اینجوری بغلش کنم.

/ 2 نظر / 8 بازدید
حامد

به این فکر کردی روی که خواستگارا دیگه نیان و سرگرمیت تموم بشه چی میشه؟ اصلا چرا به این سن میرسین که خواستگار بیاد؟ پشت هر کلمه از این نوشته یه حس متضاد فریاد میزنه که من دارم به خودم روحیه میدم، دارم خودم رو سر پا نگه میدارم. ضمنا قالب جدید هم بسیار زشت هست.